تبليغاتX
فرهنگی

فرهنگی

فرهنگی

علل گرایش نسل جوان به فرهنگ بیگانه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 22:8  توسط بنت الهدی زرفشان  | 

علل گرایش نسل جوان به فرهنگ بیگانه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 22:1  توسط بنت الهدی زرفشان  | 

ما ومواجهه با جنگ نرم

درباره «جنگ نرم» و ارتباط آن با تحولات اجتماعي از منظرهاي متفاوتي سخن گفته شده است. اين واژه بخصوص بعد از انتخابات اخير ايران وارد مباحثات روزمره اجتماعي ما شده و از بحث هاي آكادميك -دانشگاهي-فاصله گرفته است. در عين حال از آنجا كه از جنگ نرم بعنوان يك تهديد مهم عليه انقلاب ياد مي شود، توجه به ابعاد آن ضروري است كه به بعضي از موارد آن اشاره مي كنيم:

1-واژه جنگ نرم (Soft War) در برابر جنگ سخت (Hard War) كاربرد دارد البته گاهي به جاي جنگ از واژه هاي تهديد يا قدرت استفاده مي شود ولي در نهايت معمولا به يك مفهوم ختم مي شود. نظريه جنگ نرم طي دهه هاي اخير وارد ادبيات سياسي شده است. دراين باره منسجم ترين كتابي كه با عنوان Soft Power- قدرت نرم- انتشار يافته به جوزف ناي تعلق دارد. وي معتقد است مبناي قدرت سخت يا جنگ سخت بر «اجبار» و مبناي قدرت نرم بر «اقناع» است او برخلاف بعضي از صاحب نظران، اقتصاد و ديپلماسي را در زيرمجموعه قدرت سخت قرار داده و تنها از رسانه بعنوان قدرت نرم نام برده است. البته اگر مبناي قدرت سخت بر اجبار و مبناي قدرت نرم بر اقناع باشد مي توان به اين تفكيك جوزف ناي خورده گرفت چرا كه رسانه، اقتصاد و ديپلماسي مي توانند در ذيل هر دو عنوان سخت يا نرم قرار گيرند. نرم يا سخت بودن آن بستگي به اين دارد كه در نهايت براي وادار كردن طرف مقابل به انجام كاري يا بازداشتن او از كاري استفاده مي شود يا از اين ها بعنوان يك اقدام تشويقي و اقناعي استفاده مي شود اما به هر حال در اينكه امروز استفاده از قدرت نرم براي تامين منافع ملي و تماميت ارضي و حفظ كشور يك ضرورت است و مراقبت از كشور در برابر تهديد نرم حياتي است، اختلافي وجود ندارد.

2- حوادث پس از انتخابات كشور نشان داد كه استفاده از قدرت نرم عليه تماميت ارضي، استقلال و هويت ملي كشور تنها در شرايط ضعف و شكست نظام اتفاق نمي افتد بلكه در «پيروزي هاي خيره كننده» هم از اين ابزار براي تضعيف موقعيت داخلي و بين المللي انقلاب و نظام استفاده مي شود از اين رو رهبرمعظم انقلاب اسلامي براي خنثي كردن اين مرحله حساس از تهديدهاي دشمن، دانشجويان، اساتيد دانشگاهها و هنرمندان را به ميدان فراخوانده اند.

اين فراخوان از يك سو پايان نيافتن توطئه نرم عليه انقلاب را تداعي مي كند و از سوي ديگر نشان مي دهد كه اگر چه تهديد نرم علاوه بر «موجوديت»، «امنيت» و «اصالت» نظام را هدف قرار داده است ولي رزمندگان سنگر انقلاب در اين ميدان اولا و بالذات نيروهاي امنيتي نيستند هرچند نيروهاي امنيتي نيز در اين ميدان وظيفه حساسي را به دوش دارند.

3- در جنگ نرم، دشمن از ادبيات سياه- تاريك نشان دادن آينده- بهره مي گيرد و با سوار شدن بر مركب ترديد- در اصول، مباني و دستاوردها- تلاش مي كند تا نظام و حافظان آن را مرعوب نمايد و با فرسايشي كردن فضاي سياسي، نيروهاي اصلي نگهدارنده را خسته نمايد بر اين اساس طي دو ماه گذشته ما شاهد حداكثر سياه نمايي روي موفقيت هاي بزرگ نظام- شامل موفقيت در جلب بي نظير حضور مردم در صحنه انتخابات، موفقيت هاي بزرگ در سياست خارجي، موفقيت بزرگ در كم كردن فاصله طبقات اجتماعي، موفقيت بزرگ در پاكدستي مديران و فعاليت شبانه روزي آنان، به ثمر نشستن سياست هاي منطقه اي ايران، روزآمد كردن شعارهاي انقلاب و...- بوده ايم. در همان حال نيروهاي داخلي جنگ نرم با نيروها و قدرت هاي خارجي جنگ نرم چنان آميختند كه سوا كردن اين دو از يكديگر به غايت دشوار گرديد اين همه براي آن بود كه به شهروند ايراني كه براي انقلاب و نظام برآمده از آن بيش از 40 سال تلاش كرده است، بباورانند كه حرف هاي انقلاب از اساس نادرست است. ببينيد نخست وزير اوائل انقلاب و رئيس جمهور سابق و رئيس مجلس اسبق و... چه مي گويند و چگونه براي دست يافتن به قدرت، خود را به آب و آتش مي زنند پس اين دعواها همه ماهيت قدرت طلبي دارند! كنار بكشيد!، هرچه مي خواهد بشود، بشود!

رهبر معظم انقلاب اسلامي - دامت بركاته- براي خنثي شدن اين ترفند به اساتيد دانشگاهها فرمودند «لازم نيست شما از افراد نام ببريد ولي لازم است كه به دانشجويان اميد بدهيد تا دستاوردهاي بزرگ كشورشان را كوچك نبينند.»

4- در جنگ نرم، دشمن با واقعيت كاري ندارد بلكه او واقعيت را براي مخاطب مي سازد. شما همين روزها شاهديد با وجود اينكه بعضي از كساني كه از آنان به «شهداي سبز» نام برده مي شد، زنده بودن خود را در تلويزيون اعلام كردند، هنوز بعنوان كشته ياد مي شوند! و جالب تر اينكه تلاش وسيعي صورت مي گيرد تا تعداد اين كشته ها به 72 تن برسد حتي اگر لازم شد نام دختري كه چندين بار از منزل متواري شده و در نهايت هفته ها بعد از حوادث انتخاباتي خود را از پل عابر پياده به زير افكنده و جان باخته است در ليست «شهدا» قرار مي دهند تا اين عدد مقدس تكميل شود. در اين صحنه اساساً واقعيت مهم نيست. مهم اين است كه در بازي تبليغات سياه، روي چه چيزي توافق و تأكيد شده است. البته براي مردم ايران واقعيت ها پوشيده نيستند و عدم واقعيت هاي خلاف گوها هم سكه اي است كه عمر آن به 10 روز نرسيد.

5- در اين جنگ نرم، محيط هاي جوان «ميدان مناسب» ارزيابي مي شود، در واقع استفاده از «احساسات» و «مظلوم گرايي» چاشني اقدامات خطرناك و هزينه بري است كه فرماندهان آشوب خود از پذيرش آن اجتناب مي ورزند. در اين ميدان آن دسته از نيروهاي جوان كه به دليل برخورداري از «زيركي سياسي» و «فهم استوار» دست فتنه گران را مي خوانند وظيفه اي خاص بر عهده دارند. كما اينكه نخبگان دوران ديده هم براي كنار زدن پرده هاي ترديد -كه گاهي پرده هاي ترديد، دلهاي پاك را هم مي لرزاند- بايد به ميدان آمده و حقايق را بيان نمايند. از اين رو رهبر معظم انقلاب روي رسالت دانشجويان - با عنوان افسران جوان- و اساتيد دانشگاه - با عنوان فرماندهان خودي جبهه نرم- انگشت گذاشته و مسئوليت شان را يادآور شدند.

6- در جنگ نرم، دشمن اصلي هزينه چنداني نمي پردازد- اگر چه البته پول زيادي خرج مي كند- هزينه را نيروهاي داخلي- عمدتاً با دريافت حق العمل - مي پردازند و صد البته در اين ميدان آن دسته از نيروهاي داخلي كه براي تغيير وضع موجود انگيزه شخصي قوي تري دارند نقش برجسته تري دارند. براي پاره اي از مسئولان سابق مانع شدن از «كنار رفتن پرده ها» مهمترين انگيزه شخصي است. بعضي از نخبگان گردن كلفت كه در كشور به انواع فسادها آلوده شده اند، طبعاً نمي خواهند باب سؤالات باز شود از اين رو حاضرند به قيمت زير سؤال رفتن كشور، ريخته شدن خون بي گناهان و بر باد رفتن حيثيت ملي مانع مفتوح شدن پرونده ها شوند. اين ها به آساني و به طرفه العيني جذب برنامه هاي دشمنان قسم خورده اسلام مي شوند و عناوين سياسي آنان، مانعي براي ايفاي نقش در براندازي نظام نخواهد بود. با اين وصف اگر كسي تصور كند براي وحدت مي توان از خطاهاي آنان چشم پوشي كرد، دچار خطاي بزرگتري شده است. اگر اقدام آنان صرفاً يك «خطا» باشد كه بر تداوم آن اصرار نمي شود. آنان در بيانيه هاي رسمي با صراحت مي گويند نظام كوتاه بيايد تا ما كوتاه بيائيم. نظام بايد از چه چيزي كوتاه بيايد؟ بدون ترديد منظور آنان كوتاه آمدن نظام در پرونده هاي كلان سوءاستفاده هاي اقتصادي و مالي است. همين چند روز پيش يكي از اين افراد در نامه اي از قوه قضائيه خواسته است كه از پيگيري پرونده دو متهم- كه اينك در بازداشت به سر مي برند- خودداري كند. استدلال ظاهري اين است كه اين دو به فلان دولت وقت كمك هاي مؤثري در جذب كمك هاي خارجي به كشور داشته اند ولي اين واقعيت ندارد. واقعيت اين است كه اين دو نفر واسطه سوءاستفاده هاي ميلياردي «بعضي ها» بوده اند و پيگيري اين پرونده مي تواند اين روابط ناسالم و شرم آور اقتصادي را برملا كند. در همان حال برخي از خبرها حكايت از اين دارد كه اين دو با سازمان جاسوسي آمريكا مرتبط بوده اند كه در نامه توصيه مورد اشاره بي اهميت فرض شده است!

7- جنگ نرم، صحنه تقابل دروغ هاي بزرگ با واقعيت هاي ترديدناپذير است در اين ميدان دروغ هاي بزرگ لباس واقعيت هاي ترديدناپذير به تن مي كنند و واقعيت هاي ترديدناپذير، دروغ هاي بزرگ خوانده مي شوند. بيانيه ها و نامه هاي اخير آقايان موسوي و كروبي كه از طريق حدود 2500 سايت و وبلاگ بازتاب داده شده و پي درپي در تلويزيونها و راديوهاي آمريكا، اروپا، اسرائيل و عربستان نشخوار مي شوند، دروغ هاي بزرگي اند كه به پيكار واقعيت هاي ترديدناپذير آمده اند. در اين جنگ نرم، كافي است كه هواداران جبهه حق بيدار باشند و بيكار ننشيند چرا كه زبان حق هميشه مؤثرتر از زبان باطل است و نيك مي دانيم كه «للحق دوله و للباطل جوله».


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:42  توسط بنت الهدی زرفشان  | 

جنگ نرم آمریکا علیه ایران چیستی وچرایی

مارک پالمر” يکي از استراتژيست هاي معروف آمريکايي است که از او به عنوان يکي از نوآوران سياست خارجي ايالات متحده نام مي برند. پالمر در دولتهاي نيکسون، کارتر، ريگان و بوش در وزارت خارجه مشغول بوده و اکنون علاوه بر اينکه مدير دپارتمان تحقيقاتي “مرکز سياست خارجي سابان” در موسسه بروکينگز مي باشد، عضو “کميته خطر جاري” است که اخيرا و در پي تحولات پيش آمده پس از يازده سپتامبر 2001 گزارشي تحت عنوان “ايران- آمريکا، رهيافت جديد” را به نگارش درآورد. لازم به توضيح است کميته خطر جاري در اوج جنگ سرد و در دهه 1970 ميلادي و با مشارکت اساتيد برجسته علوم سياسي و مديران سابقه دار سازمان سيا و پنتاگون تاسيس شد و يکي از موفقيت آميزترين اقدامات در جريان رقابت دو ابر قدرت شرق و غرب طراحي و اجراي مراحل مختلف سناريوي فروپاشي ابرقدرت شرق از طريق “جنگ نرم” )Soft War( در سالهاي پاياني دهه 1980 بود. در آن مقطع و در پي اصلاحات گورباچف مبني بر ايجاد فضاي باز سياسي و تغيير در قوانين اقتصادي (پروسترويکا) اين کميته با منتفي دانستن جنگ سخت و رودر رو با اتحاد جماهير شوروي تنها راه به زانو درآوردن بلوک شرق را جنگ نرم و فروپاشي از درون معرفي کرد. سياستگذاران پنتاگون و سيا با سه راهبرد دکترين مهار، نبرد رسانه اي و ساماندهي نافرماني مدني اتحاد شوروي را به فروپاشي و شکست واداشتند.مارک پالمر نويسنده گزارش “ايران- آمريکا، رهيافت جديد” در استدلال خود صراحتا باايده تهاجم نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران نيز مخالفت کرده و اعلام نموده ايران به لحاظ وسعت سرزميني، کميت جمعيت، کيفيت نيروي انساني، امکانات نظامي، منابع طبيعي سرشار و موقعيت جغرافيايي ممتاز در منطقه خاورميانه و هارتلند نظام بين الملل به قدرتي کم نظير تبديل شده که ديگر نمي توان با يورش نظامي و جنگ )Hard War( آن را سرنگون کرد بلکه تنها راه سرنگون سازي نظام جمهوري اسلامي پيگيري مکانيسم هاي جنگ نرم و استفاده از تکنيک هاي عمليات رواني تبليغاتي با استفاده از 3 تاکتيک دکترين مهار، نبرد رسانه اي و ساماندهي و پشتيباني از نافرماني مدني است. در پايان اين گزارش همچنين با منتفي دانستن هرگونه گفتگو و مذاکره مستقيم با مقامات ايراني آمده است: “گفتگو فقط حکومت ايران را تقويت و محکم مي کند و بايد از طريق انزوا و تقويت مخالفان داخل و خارج حکومت در جهت تغيير اين رژيم تلاش کرد.”اما به راستي جنگ نرم چيست و تکنيک ها و روشهاي اجرايي آن کدامند؟ و چرا مقامات کاخ سفيد براي اجراي آن عليه ايران وارد عمل شده اند؟...“جنگ نرم” در برابر “جنگ سرد” )Hard War( در حقيقت شامل هرگونه اقدام رواني و تبليغات رسانه اي است که “جامعه هدف” يا گروه هدف را نشانه مي گيرد و بدون درگيري نظامي و گشوده شدن آتش رقيب را به انفعال يا شکست وا مي دارد.
    اصطلاح “جنگ رواني” خود مقوله مفصلي است و با شگردها و شيوه هاي متنوعي اجرا مي شود و بايد آن را يکي از اشکال و زير مجموعه هاي جنگ نرم دانست. جنگ رايانه اي و اينترنتي و راه اندازي شبکه هاي راديويي و تلويزيوني و... نيز اشکال ديگر جنگ نرم هستند. کليد خوردن جنگ نرم عليه ايران در مقطع فعلي را بايد ناشي از گسترش حس تنفر از آمريکا در جهان دانست که به نظر سران کاخ سفيد “ايران” مرکز اصلي ايجاد اين تنفر و گسترش آن است و در آمريکا براي مقابله با اين موج “نيروي واکنش سريع” تشکيل شده تا اولا به خنثي سازي نفوذ معنوي ايران در کشورهاي اسلامي و منطقه خاورميانه بپردازد و ثانيا با القاي خطرناک بودن ايران براي امنيت همسايگان اذهان عمومي از اقدامات و نقشه هاي ايالات متحده منحرف شود. ايالات متحده با 444 ميليارد دلارسرمايه گذاري درزمينه اطلاعات )IT( در رتبه نخست اين فناوري قرار دارد. بنابراين از بستر لازم براي راه اندازي جنگ مجازي (سايبر) عليه هر کشوري که در مغايرت با سياست ها و منافع آن باشد برخوردار است. جنگ نرم در پي از پاي درآوردن انديشه و تفکر جامعه هدف است تا حلقه هاي فکري و فرهنگي آن را سست کند و با بمباران خبري و تبليغاتي در نظام سياسي- اجتماعي حاکم تزلزل و بي ثباتي تزريق کند. پروژه “ناتوي فرهنگي” که چندي پيش مقام معظم رهبري آن را مورد تاکيد و توجه قرار دادند مشتمل بر خط تهاجمي دشمن و تلاش معاندان نظام براي ورود از عرصه هاي فرهنگي، هنري و رسانه اي است تا به سياه نمايي عليه ايران بپردازند. رويکرد اصلي ناتوي فرهنگي جنگ نرم و هدف اصلي آن فروپاشي علقه ها و پيوندهاي همگرايانه ملتي است که حدود سه دهه با تمام فشارها و کاستي ها، صبر و مدارا پيشه کرده و راه پيشرفت و مقاومت در برابر زورگويي وانحصارطلبي دشمنان را برگزيده است. آمريکا و جريان صهيونيسم بين الملل براي عملياتي ساختن جنگ نرم و ناتوي فرهنگي عليه جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي گذشته و همچنين براي سالهاي آينده راهبردها و شيوه هاي زير را طراحي کرده اند:
    الف- پيگيري پرونده هسته اي ايران و القاي غيرصلح آميز بودن اين فناوري و اينکه ايراني ها تلاش دارند بمب اتمي بسازند واين نه تنها براي امنيت و ثبات منطقه و جهان خطرناک است بلکه موجب تقويت جبهه تروريست ها و جريان بنيادگرايي افراطي در جهان خواهد شد.
    ب- سرمايه گذاري در رسانه هاي ديداري و شنيداري، آژانس هاي تبليغاتي و خبري و کمپاني هاي فيلمسازي براي ارائه تصويري سياه و خطرناک از جمهوري اسلامي ايران براي افکار عمومي جهان که آخرين نمونه آن ساخت و پخش فيلم ضدايراني 300 بوده نمونه ديگري از اين اقدامات به شمار مي آيد. فيلم ديگري نيز تحت عنوان “فرار از تهران” توسط کمپاني برادران وارنر در حال توليد است.
    ج- ايجاد فضاي رسانه اي درباره دخالت ايران در عراق، لبنان و... به عنوان “بزرگترين مدافع تروريسم” که به عوامل ناامني در اين کشورها تسليحات داده و آنها را آموزش نظامي مي دهد.
    د- حمايت از اصلاح طلبان و ايده جنبش دموکراسي خواهي و مقوله حقوق بشر، حقوق زنان و دامن زدن به مطالبات صنفي و اجتماعي در جنبش دانشجويي، جنبش کارگري و اعتراضات معلمان و همچنين سازماندهي نارضايتي ها و نافرماني مدني از طريق مطبوعات و احزاب و...
    هـ -راه اندازي سايت هاي اينترنتي و ارائه نرم افزارهاي جاسوسي به عوامل خود در داخل کشور تا ابعاد مختلف جنگ رسانه اي به شکل اثربخش تر طراحي واجرا شود.
    و- تلاش براي تحليل مغرضانه از اوضاع داخلي و ايجاد فضاي وحشت زا و موهوم از احتمال بروز جنگ، آغاز دوره بحران اقتصادي و مشکلات عظيم ناشي از آن
    ز- سوءاستفاده تبليغاتي از اجراي طرح هايي چون طرح امنيت اجتماعي به عنوان محدودکننده آزادي و حقوق زنان و نقش آزادي هاي مدني و اجتماعي
    ح-ايجاد تقابل هاي سياسي بين سران ارشد نظام اسلامي و القاي اينکه جنگ قدرت در جمهوري اسلامي بين چند طيف در جريان است و نهايتا فلان طيف يا فلان گروه پيروز شده و يا شکست مي خورند.
    نهايتا اينکه بايد گفت پازل رسانه اي آمريکا براي تحت فشار قراردادن ايران اسلامي طراحي شده و راهکار خنثي سازي و بي اثر کردن تلاش هاي دشمنان، ايجاد فضاي تک صدايي و همگرايي بين نيروهاي درون نظام و عمل به شعار “اتحاد ملي” (به عنوان رهيافت استراتژيک نظام اسلامي در سال 1386) مي باشد. افشاي حقايق و اوضاع داخلي آمريکا و نيز برملا کردن توطئه هاي غرب در خاورميانه و جهان اسلام و تقويت زمينه هاي انسجام ملي در زمره راهکارهايي هستند که مي توانند در ناکامي نقشه هاي مراکز استراتژي سازي دولت آمريکا در ايجاد جنگ نرم عليه ايران تاثيرگذار باشند.
    
    
    
    
    


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 13:12  توسط بنت الهدی زرفشان  | 

شاه کلید تهاجم فرهنگی

آنچه که در این نوع تهاجم نقش اصلی را بازی می‌کند باورها و مایه‌های رفتاری مردم است، یعنی اگر ملتی روحیه صرفه جویی دارند، اگر ملتی روحیه قناعت دارند، اگر مردمی دارای روحیه تولید می‌باشند نه مردمی صرفا مصرف گرا، اینها برگ

شاه کلید تهاجم فرهنگی

آنچه که در این نوع تهاجم نقش اصلی را بازی می‌کند باورها و مایه‌های رفتاری مردم است، یعنی اگر ملتی روحیه صرفه جویی دارند، اگر ملتی روحیه قناعت دارند، اگر مردمی دارای روحیه تولید می‌باشند نه مردمی صرفا مصرف گرا، اینها برگرفته از نوع باورهایی است که همین ملت در زندگی دارند مثلا باور اینکه قناعت ثروتی است که هرگز تمام نمی‌شود. حال اگر ملتی بخواهند از بین چنین مردمانی، بازار فروش پیدا کنند ناچار هستند تا این قناعت و صرفه جویی را از بین برده و در مقابل فرهنگ مصرف را جایگزین آن کنند، برای اینکار مثلا بحث مد را پیش کشیده و در مقابل، مخالفان این کار را افرادی متحجر و عصر حجری نشان می‌دهند و در آخر اینکار را به جائی می‌رسد که یک فرد به جای اینکه مثلا دو دست کت و شلوار داشته باشد، شاید نزدیک به ده دست کت و شلوار در کمدش باشد که از هر کدام به طور میانگین شاید در طول مدت خریدشان دو بار استفاده نکرده است، چرا که مد جدیدی به بازار آمده و باید به فکر تهیه مدل جدیدی بود که این مسئله در بین زنان بسیار رواج دارد.
شناخت، واکسیناسیون فرهنگ
البته، بر کسی پشویده نیست که در شرایط کنونی، با توجه به پیشرفت ارتباطات که زندگی بدون آن قابل تصور نیست کمتر ملتی توان مقابله با این نوع تهاجم را می‌تواند داشته باشد و همگان در معرض چنین تهاجمی هستند، اما آنچه که می‌تواند اصالت و فرهنگ یک ملتی را در برخورد با فرهنگهای بیگانه حفظ کند همان شناخت یک ملت از آداب و رسوم و فرهنگ و دینش می‌باشد، زیرا یک ملت به هر مقدار که از باروهای خود و از پیشینه و سابقه تاریخی و آداب و رسومش اطلاع دقیقی داشته باشد به همان اندازه می‌تواند در این برخورد فرهنگها، همان مقدار هم فرهنگش را حفظ کند و علاوه بر آن، چیزهای مفید و خوب فرهنگهای دیگر را نیز به فرهنگش ضمیمه کند.

مراحل دفاع از فرهنگ

بر این اساس هر ملتی که اصالتی برای خودش قائل است باید در یک اقدام سه مرحله‌ای به دفاع از فرهنگ خود که آن نیز هویت خودش می‌باشد بپردازد که آن سه مرحله به ترتیب زیر است:

بینشها و باورها

هر ملتی یک سری اعتقاداتی دارد که بر اساس آن اعتقاد به زندگی خود معنا می‌بخشد، زیرا جامعه‌ای که معتقد به خدا می‌باشد و ایمان به غیب و فرشته و جهنم و بهشت یکی از اعتقادات آنهاباشد و اینکه یک روزی باید پاسخگوی همه رفتارها و گفتارهای خود باشند، معلوم است که در مقابل جامعه‌ای که به خدا اعتقاد ندارد و اعتقاد به خدا را ناشی از ضعیف بودن و ترس انسان می‌داند، ملتی که هر چه را به چشم نبینند باور نمی‌کنند، اگر چنینی ملتی مادی پرست به چنان ملت الهی تسلط و نفوذ پیدا کند در مرحله اول، تنها کاری که می‌کند همان حمله به اعتقادات وی می‌باشد اینکه خدا و غیب افسانه می‌باشند و علاوه بر آن با یک حالت دلسوزانه ترحم می‌کنند که انسان باید واقع بین باشد و اعتقاد به چنین چیزهایی را از عوامل عقب ماندگی به حساب می‌آوردند، نمونه‌هایی از به هجوم ریشه اعتقادات است.بر این اساس ما، باید قبل از هر کاری، مسائل اعتقادی خود را درست یاد بگیریم تا بتوانیم بر اساس منطق و برهان در مقابل اعتراضات، ایمان خود را حفظ کنیم.

ارزشها و گرایشها

در مرحله دوم باید بدانیم در این فرهنگ ما چه چیزی ارزش است و چه چیزی ضد ارزش ، اینکه تعریف صحیحی از ارزش داشته باشیم و بدانیم که ارزشها اعتباری نیستند بلکه یک دارای ارزش ذاتی می‌باشند، به عنوان مثال دزدی چیزی نیست که در زمانی ارزش حساب شود و در زمانی ضد ارزش یا احترام و رعایت دیگران یک ارزشی است که همیشه بوده و ذاتی است نه اینکه در میان ملتی ضد ارزش باشد، یا احترام به پدر و مادر و بزرگسالان و همچنین ایثار، جوانمردی، وجدان کاری)، ((انضباط اجتماعی، دفاع از مملکت در مقابل بیگانه حتی به قیمت جان، همه اینها دارای ارزش ذاتی می‌باشند، اما اگر ما یک دید اعتباری به ارزش داشته باشیم آنوقت دیگر وجدان کاری جای خود را به عدم تعهد خواهد داد، در این حالت است که به سر خودمان کلاه می‌گذاریم که تنها نفعش را دشمن خواهد برد. مثلا به جای احترام به پیران خانواده که افراد با تجربه بوده و آنچه را که ما در آینه نمی‌بینیم آنها در گل می‌بینند و به قول معصومین، پیامبران هر خانواده‌ای می‌باشند، بگوئیم طرز تفکر شما قدیمی شده و شما نمی‌فهمید و غیره، این همان تغییر ارزشهاست که برای ما زنگ خطری است.

رفتارها و کردارها

این مرحله در حقیقت درماندگی یا غارت و شکست فرهنگی یک ملتی را در برابر فرهنگ ملتی دیگر به نمایش می‌گذارد، در واقع این مرحله نتیجه بازدهی دو مرحله قبلی گرایشها و ارزشها و باورها می‌باشد، لازم به توضیح است که با نظر بر این که رفتار آدمی نتیجه نوع نگرش وی یا همان اعتقاد وی و همچنین ارزشگذاری وی در امور می‌باشد، پس مردمی که در گذشته به دلیل اعتقاد به اینکه پیران برکت خانواده هستند، پدران خود را در خانه نگه داری می‌کردند که نشات گرفته از تفکراتشان بود و حال اینکه همان ملتی اگر پدران خود را به آسایشگاه سالمندان ببرند دلیل بر شکست فرهنگشان خواهد بود.

جمعبندی

پس با توجه به اینکه فرهنگ همان مایه‌های رفتاری یک ملت می‌باشد، در تهاجم فرهنگی، اعتقادات و باورهای مردم را نشانه می‌گیرند و به همین دلیل این نوع تهاجم در بین انواع تهاجمات نظامی، سیاسی، اقتصادی نقش اساسی را بازی می‌کنند، یعنی ملتی که استقلال فرهنگی نداشته باشد به طور یقین در همه زمینه‌هایش نیز مستقل نخواهد بود بر این اساس، مقدمه تهاجم نظامی بر منطقه‌ای نیز تهاجم فرهنگی علیه آن منطقه است، و تنها مردمانی از چنین تهاجماتی پیروز از میدان بدر خواهند آمد که شناخت کاملیرا به آشغال می‌ریزیم.
رفته از نوع باورهایی است که همین ملت در زندگی دارند مثلا باور اینکه قناعت ثروتی است که هرگز تمام نمی‌شود. حال اگر ملتی بخواهند از بین چنین مردمانی، بازار فروش پیدا کنند ناچار هستند تا این قناعت و صرفه جویی را از بین برده و در مقابل فرهنگ مصرف را جایگزین آن کنند، برای اینکار مثلا بحث مد را پیش کشیده و در مقابل، مخالفان این کار را افرادی متحجر و عصر حجری نشان می‌دهند و در آخر اینکار را به جائی می‌رسد که یک فرد به جای اینکه مثلا دو دست کت و شلوار داشته باشد، شاید نزدیک به ده دست کت و شلوار در کمدش باشد که از هر کدام به طور میانگین شاید در طول مدت خریدشان دو بار استفاده نکرده است، چرا که مد جدیدی به بازار آمده و باید به فکر تهیه مدل جدیدی بود که این مسئله در بین زنان بسیار رواج دارد.
شناخت، واکسیناسیون فرهنگ
البته، بر کسی پشویده نیست که در شرایط کنونی، با توجه به پیشرفت ارتباطات که زندگی بدون آن قابل تصور نیست کمتر ملتی توان مقابله با این نوع تهاجم را می‌تواند داشته باشد و همگان در معرض چنین تهاجمی هستند، اما آنچه که می‌تواند اصالت و فرهنگ یک ملتی را در برخورد با فرهنگهای بیگانه حفظ کند همان شناخت یک ملت از آداب و رسوم و فرهنگ و دینش می‌باشد، زیرا یک ملت به هر مقدار که از باروهای خود و از پیشینه و سابقه تاریخی و آداب و رسومش اطلاع دقیقی داشته باشد به همان اندازه می‌تواند در این برخورد فرهنگها، همان مقدار هم فرهنگش را حفظ کند و علاوه بر آن، چیزهای مفید و خوب فرهنگهای دیگر را نیز به فرهنگش ضمیمه کند.
یک روزی باید پاسخگوی همه رفتارها و گفتارهای خود باشند، معلوم است که در مقابل جامعه‌ای که به خدا اعتقاد ندارد و اعتقاد به خدا را ناشی از ضعیف بودن و ترس انسان می‌داند، ملتی که هر چه را به چشم نبینند باور نمی‌کنند، اگر چنینی ملتی مادی پرست به چنان ملت الهی تسلط و نفوذ پیدا کند در مرحله اول، تنها کاری که می‌کند همان حمله به اعتقادات وی می‌باشد اینکه خدا و غیب افسانه می‌باشند و علاوه بر آن با یک حالت دلسوزانه ترحم می‌کنند که انسان باید واقع بین باشد و اعتقاد به چنین چیزهایی را از عوامل عقب ماندگی به حساب می‌آوردند، نمونه‌هایی از به هجوم ریشه اعتقادات است.بر این اساس ما، باید قبل از هر کاری، مسائل اعتقادی خود را درست یاد بگیریم تا بتوانیم بر اساس منطق و برهان در مقابل اعتراضات، ایمان خود را حفظ کنیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:44  توسط بنت الهدی زرفشان  | 

خوش آمدگویی

 

به نام خداوند جان وخرد زانسش فقط عشق را می خرد

                                                    خداوند سبحان عاشق سرشت به پایم همه عشق خودرانوشت

خدایا چرا اینچنین واله ام در این راه هم مسلک لاله ام

                                                  اگر مسلک عشق این راه بود چرامسلک ما همه چاه بود

خدایا پریشانیم تابه کی بده برحمیدت از آن جام می

                                               می مست گردان عشق کشی کزین ناخوشی افتم اندر خوشی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:2  توسط بنت الهدی زرفشان  |